مادر

امشب مامان از تهران برگشتن . مامان از کلیپی برامون تعریف کردن  که شوهر خواهرم زحمتش کشیده بود و تمامی تصاویر مامان از ارشیو پیدا کرده بود و با اهنگی که مامان دوست داشتن میکس کرده بود چون صفحه مبایل مامان کوچیک بود ریختم تو مبایلم کلیپ پلی کردم اهنگ لیلا درو واکن مویم از یه گروه که مامان اجرای زنده اش رو دیده بودن و خیلی دوست داشتن  شروع میشد و با فیلمی از مامان استارت میخورد و بعد هم یکی یکی تمام عکسهای مامان خنده هاشون  نگاهاشون و .... ناگهان اشکام جاری شد ... دردی تمام وجودم فرا گرفت به این فکر میکردم نکنه یه روزی این کلیپو ببینم ونفسهای مامان کنارم حس نکنم نکنه این اشکا شبیه گریه های اون موقع باشه .... دلم به حالم خودم هم میسوخت ...حس غریبی که موقع نبود بابا برام پیش میاد اومده بود سراغم ... هنوز تو این سن نتونستم خلا بابا رو باور کنم و حالا  نمیتونستم جلو اشکام  بگیرم که مامان متوجه شدن و شروع کردم به گریه و خندیدن درهم ...

اون  همه سال و روز از جلوی چشام رد شد .مامان تمام سالهای زندگیش به پای من و خواهر و دو برادرم ریخت از تمام لذتهای زندگیش گذشت بی یار و یاور ،بدون هیچ همراهی، با سختی مارو بزرگ کرد .توی چهره مامان درد همه این سالها رو میشه خط به خط خوند.

میدونم مامان هرکاری برات بکنم کمه میدونم داداشای بزرگوارم کم نزاشتن میدونم تو اینقدر خوبی و بزرگ که نمیتونیم تمام خوبیهات جبران کنیم فقط تنهامون نزار .... همیشه این سایه پرمهرت برسرمون نگه دار ... میدونم نمیشه ولی خدایا من توانش ندارم ببینم به من صبر بده از همین حالا و یا عمرم کوتاهتر از مامان کن....

.......

شوهر خواهر مهربونم زحمت کشیده بود تو ارشیو تصاویرش تک تک تصاویر مامان پیدا کرده بود و کنار هم میکس کرده بود روح مهربونش تو کلیپ دمیده بود و محبتش به مامان بی دریغ نشون داده بود . هر چند که ماها کم گذاشتیم برای مامان ولی خوشحالم که این ادمای مهربون تو زندگیش داره

....................................................................

برای بستن قرار داد پشتیبانی با شرکتی اژانس گرفتم در راه  باخودم فکر میکردم چه مطالبی را برای پشتیبانی سایت  اعلام کنم که بتونم تاثیر گذارتر عمل کنم در حالی که به سئو و امنیت فکر میکردم تلفن راننده زنگ زد و شروع کرد مثل بلبل به انگلیسی صحبت کردن  متو جه شدم مخاطبش مسافرش هست. تلفنش که قطع شد از شدت کنجکاوری سوال کردم  مسافر خارجی دارین؟ گفت بله چون مسلط به زبان انگلیسی هستم مسافرهای زیادی دارم و پول خوبی از این راه در میارم.  با خودم به این موضوع فکر میکردم  که داشتن یه مهارت خاص شاید حتی ساده میتونه تو موقعیت شغلی ما
تاثیر خاصی بزاره  و نسبت به دیگران در جایگاه متفاوتی قرار بده خلاصه بجنبین تو هر زمینه ای هستین توانایی و مهارت خاصی پیدا کنید تا شرایط کار بهتری نصیبتون بشه

توصیه میکنم این مطلب رو هم حتما  بخونید: مرغابی یا عقاب؟کدام میخواهید باشید؟

........................................................................................................

این روزها دست دلم به کار نمیره  کاراهای نیمه و عقب افتاده یه تکونی دارم به خودم  و دلم میدم ...

For the rest of my life اهنگی که این روزها گوش میدم...از ماهر زین  خواننده لبنانی

.....................................................................

نتونستم سفرنامه ای برای کربلا بنویسم همه تصاویر و نگاه میکنم و خاطراتش در دل مرور میکنم اما یارای نوشتن  و اوردنش بر این صفحات ندارم من کوچکتر از اون همه بزرگی  و ...

..................................................................................................................

تصویر از وبلاگ دوست گرامی ایران آباد درج کردم....(فیلم مادر ساخته علی حاتمی)

/ 11 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کمیل

سلام فاطمه خانم... مادر مادر مادر چه واژه عجیبی؟چه کلمه قشنگی ؟ ولی حیف وقتی به عمق پر از احساس این واژه می رسیم که می بینیم دیگه وجود گرما بخش و مهربونش در کنارمون نیست. چرا؟چرا آدم تا چیزی رو از دست نده قدرشو نمی دونه؟ ای کاش که مادر در برم بود همیشه سایه اش روی سرم بود... خیلی ممنمون از وبت

رها

سلام فاطمه جان! چه قشنگ و بی شیله پیله می نویسی! راستی امروز که دیدمت خیلی برافروخته و شلوغ به نظر می رسیدی دلم میخاد مثل همیشه شاد و پرانرژی باشی راستی به مامان خیلی سلام برسون از همون روزای اول آشنایی خیلی محبتشون به دلم نشسته خدا همه مادر هارو حفظ کنه

شمیم ارامش

زندگی درک همین امروز است فم نفهمیدن هاست ظرف امروز پر از بودن توست شاید این خنده که امروز دریغش کردی آخرین فرصت همراهی توست سلام مهربون به روزم ومنتظر حضورت مرا با نگاهت یاری ببخش

علی

امیدوارم سایه پدر مادرا همیشه روی سر بچه هاشون باشه . البته طبق رسم دنیا این امکان نداره ولی امیدوارم هممون عاقبت بخیر بشیم .

رها

سلام چه قدر دیر دیر میاین وبو میگم راستی شنیدم مامان از کربلا برگشتن بهتر نیست یه پست جدید بذارین

مسافر88

سلام علیکم ایام بر شما تسلیت خوب می دانم عطش آب نبود در خیمه ها شاید عطش بصیرتی بود برای قومی که نمی دانستند با فرزند پیامبرشان در جنگند برای سپاه سیاهی که بهشت مجسم را نمی دیدند و به دنبال بهشت بودند... تشنه جرعه ای بصیرتم پهلوان! اللهم صل علی محمدو آل محمدو عجل فرجهم التماس دعا

hamed

مادر دوستت دارم وتا ابد به تو محتاجم تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم و همین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود خودم را از تو دور کرده ام ، با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم برپاست تو مامن و سرپناه من هستی که مرا از گزندها و آسیب ها حفظ می کنی من از دیوارها می گذرم و پرواز می کنم و تمام کارهایی را که باید ، انجام می دهم تا در پناه تو باشم شاید من یاغی وسرکش باشم اما می دانم حتی زمینی که بر روی آن ایستاده ام از عشق تو سرشار است من منتظر لبخند درخشان و پر غرور تو هستم ، مادر لبخندی که هر گره ای را باز می کند برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متاسفم اما بعد از طوفان های کوچک این آرامش است که پا برجا خواهد ماند. مادررررررررررر

سلام دختر خاله گرامی وبلاگ قشنگی داری مطالبتو خوندم عالی بود ، موفق باشی........خدا سایه هیچ پدر و مادری رو از سر بچه هاش کوتاه نکنه

فرداد آزادانديش

مطالب خواندني و درس آموزي داريد خصوصا جريان آن مادر اسير در آپارتمان

فاطمه وارسته(خانوم کاظمتون)

سلام:-) نوشته هاتون روی آدم تأثیر میگذاره چون از ته دل و بدون لفافه نوشته شده... ولی سفرنامه مالزی که خصوصیه!!:-/