یکی بر در میکوبد ....

صدای کوبیدن تمام فضای اپارتمان را پر کرده بود باخودم فکر میکردم باز خدا بخیر کنه کی داره بنایی میکنه و نکنه خواب ظهر ما رو خراب کنه... تو همین افکار بودم که تلفن زنگ خورد اسیه  بود بدون سلام و علیک گفت فاطمه  سر و صدارو میشنوی گفتم اره! گفت میدونی از کجاست؟ با تعجب گفتم نه از کیه؟ گفت پیرزن خونه روبه روی منه !!!!!

خداونداا ... باورم نمیشد گفتم کی؟؟؟گفت عروس و پسرش پیرزن کردن تو خونه به جرم اینکه در خونه همسایه ها میره و ابروشون میبره در اپارتمان از روش بستن و قفل زدن که نتونه از خونه  بیرون بره ... دیروز هم عروسش اومده با من دعوا کرده که چرا بهش غذا میدی ما خودمون براش غذا میزاریم و تهدید کردن که در از روش میبندن ....

نفسم حبس شده بود حالا هر چی صدای کوبیدن میومد اینگار روی دل و روح من میکوبیدن .... دیگه طاقت نیاوردم پریدم پایین پشت در ... گفتم مادر ... من اینجام کاری دارین ؟

با صدای حزینی گفت در قفله .... گفتم اره قفله الان میان ، برین نماز بخونید وقته نمازه ... ناهار خوردین؟ گفت  ناهار نمیتونم بخورم اعصابم خورده در قفله....

اسیه بهش گفت هر وقت کاری داری روی همین در بکوب من میام باهات حرف میزنم.

یه هودیدم رفته روی ماشین لباسشویی و پنجره اشپزخونه رو باز کرد... الان بود که با اون پیکر نحیفش بیفته و اون استخونهای ضعیف بشکنه ... به سختی ارومش کردیم

و رفت پایین ... تو چشاش ترس موج میزد تنهایی موج میزد....اون خیلی مظلوم هست صداش هم در نمیاد اخه حقش نیست بخدا! حقش نبود پیاده روی ساده تو حیاط رو  ازش بگیرین، اگه خطری هم تهدیدش کنه تقدیرش هست که حتی ممکنه تو خونه  توی تنهایی هم براش اتفاق بیفته ....

از دنیا بی رحمیهاش  متنفرم ... از اینکه اخر عاقبت یه مادر اینه؟

سه روزه تو اپارتمان ما یکی بر در میکوبد...میرم دم در اپارتمان ...به انسانی  که انطرف در اسیر شده  و تاوان محبتهایش را پس میدهد فکر میکنم ...  به نوع ظلم در حق یک انسان زنده !نمیدونم باید براش چیکار کنم از طرفی هم درگیر شدن با عروس و پسرش خیلی سخته ...  ودخترای بی معرفتش هم ماه هاست ازشون خبری نیست...

.............................................................

/ 22 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فهیم

سلام خیلی وقت پیش مطلب را خوندم ولی موفق نشدم پیام بگذارم.امیدوارم تو این مدت دیگه کسی تو آپارتمان شما بر در نکوبه اگه هم کوبیده شد در خونه خودت باشه اونم زمانی کا مارا دعوت کنی خونت (ما یعنی همون گروه ... )

فهیم

چرا اینجوری ارسال میشه؟؟!!!! مهم نیست مهم اینه که ما را دعوت کن خونتون مخصوصا که عمه جان عازم هستن شما هم دلتنگ میشی خب ما هم باید بیایم آش پشتپا بخوریم خلاصه خیلی این جلسه مهمه گروه را رابنداز ثواب داره!

فهیم

صبح بخیر خوبی؟ دلتنگ مامان نباشی؟ یه وقت سری به ما نزنی؟ میخورمت بعد تموم میشی بعد جواب عمه جانو چی بدم!! باز خوبه من سوالی مشگلی داشته باشم باهات در تماسم !شما چی خانم مهندسی شدی اساسی دیگه مارو تحویل نمیگیری . مگه بیای من آمپولت بزنم!!! میای؟

فهیم

راستی آشت ته گرفت.!!!!!!!!!!

خودم

بالاخره پیرزن قصه منو با اسبابش بردن به خونه ای نزدیک خواجه ربیع لابد برای اینکه به جایگاه ابدیی که توش میخوابه نزدیکتر باشه.... دیدمش بهش گفتم کجا داری میری گفت داداش اومده دنبالم (برادری که سالهاس مرده) دلم گرفت خیلی گرفت

شبکه تبلیغ

سلام لطفا مارا درتبلیغ دین درفضای مجازی یاری دهید برای این منظور شما می توانید با حمایت از این سایت برای دیده شدن و تبلیغ آن کمک کنید با تشکر اجرکم عندالله لینک: tablightv.com

نیلوفر

آدمها تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن. وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن. وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!... به سلامتي همه مادراي دنيا...

نیلوفر

سلام مطالبت جالبن اگه اجازه بدین لینکتون کنم به ما هم سربزنین

محمد

چرا نام حضرت مهدي تو قران نيست نميخواي بدوني چرا؟ بيا به اين پست سر بزن و مطلبشو نگاه کن راستي وبلاگ زيبايي داري

میشه شفاعتم کنی پسرخاله

ای دوست به حنجرشهیدان صلوات برقامت بی سرشهیدان صلوات خدامیدانداگرپیام شهداوحماسه های آنهارابه پشت جبهه منتقل نکنیم گنه کاریم... سلام بزرگوارعزاداری هاتون قبول باشه انشالله بماسربزنیدوبانظرات ارزشمندخودتان مرادرهرچه بهترشدن این وبلاگ کمک کنید التماس دعا اجرتان باشهدا