/ 17 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طیبه

سلام منتظر سیم دوربینم که تو شرکته بالاخره یک روز به دستم میرسه.

سارینا

سلام خوبین مرسی از تعریف تون خوشحالم کردین که بهم سر زدین بازم بیاید مامان سلام دارن میگن بیاید اینجا پیش مون مگه دلمون واستون و خنده هاتون تنگ شده درسا تا الان خوب بود رفتم رشته ریاضی فیزیک و تا حالا نمراتم خوب بوده و اما موسیقی هم دارم کار میکنم بابا پیانو خریده و میخواد معلم بیاد ویالونم داره معلم در هفته 3 بار میاد و دارم از دوست پدرم که میره دانشگاه نت خونی یاد میگیرم البته کم وقت داره و دیر به دیر میآد خوشحالم کردین که امدید بای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یا علی[ماچ]

mohmmad

salam ame jan khob hastid anghadar kar nakon khaste beshi karkon vali vaghtikeman miyam khunatun nemituni paziraekoni braye chi matlab jadid neminevisi rasti be maham sar bezan khoshhal mishim

روح الارواح

ایول زن فعال .اکشن. به روز خسته نباشین

mohammad

salam ame khobi che khabar montazeram matlab bezar rasti bemaham sar nemi zani montazeram

سما

[لبخند]سلام خوبید؟ [لبخند]چه خبرا؟ [لبخند]خانواده خوبن؟ [لبخند]ممنونم که به وبلاگم سر زدید!بازم از این کارای خوب بکنید و بیاید وبلاگم!!! به همه سلام برسونید [گل]بای[گل]

از تاجیکستان

سلام، ممنون که صفا می آری به کلبه ی ما. نوشته های شما جالب ترند. موفق باشی.

pouria

جعبه كفش..... زن وشوهري بيش از 60 سال بايکديگر زندگي مشترک داشتند.آنها همه چيز را به طور مساوي بين خود تقسيم کرده بودند.در مورد همه چيز باهم صحبت مي کردند وهيچ چيز را از يکديگر پنهان نمي کردند مگر يک چيز:يک جعبه کفش در بالاي کمد پيرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چيزي نپرسد در همه اين سالها پيرمرد آن را ناديده گرفته بود اما بالاخره يک روز پيرزن به بستر بيماري افتاد وپزشکان از او قطع اميد کردند.در حالي که با يکديگر امور باقي را رفع ورجوع مي کردند پير مرد جعبه کفش را آورد و نزد همسرش برد پيرزن تصديق کرد که وقت آن رسيده است که همه چيز را در مورد جعبه به شوهرش بگويد.پس از او خواست تا در جعبه را باز کند .وقتي پيرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتني ومقداري پول به مبلغ 95 هزار دلار پيدا کرد پيرمرد دراين باره از همسرش سوال نمود. پيرزن گفت :هنگامي که ما قول وقرار ازدواج گذاشتيم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختي زندگي مشترک در اين است که هيچ وقت مشاجره نکنيد او به من گفت که هروقت از دست توعصباني شدم ساکت بمانم ويک عروسک ببافم. پيرمرد به شدت تحت تاثير قرار گرفت وسعي کرد اشک ها

khele jaleb wa dedani omid waram ka inshallah dar malaysia baratoun khosh gozashta bashad