زنان شاغل امروزی ما!

وارد که میشوم خانمی جوان هدایتم میکند به اتاق کنفرانس تمام فضا را بوی وسایل نو پر کرده صندلیها میز ...

تا جناب مهندس تشریف بیاورند خانمی خوشرو مینشنید و پیگیر کار میشود توضیحی خلاصه میدهم تا دوباره گویی نشود و در حضور همه جلسه شروع شود.

 او خانمی است  جوان که  پشت چشمانش را با مداد ابی براقی کشیده است و خط لبی قرمز و و خط چشمی ظریف و ریملی قشنگ زده است که زیباییش را بیشتر کرده است.. اما در محیط کار برای که؟ افکارم درگیر همین مسائل بود که جناب مهندس و گرافیست مخصوص لوگو و کاراهای طراحی شرکت وارد میشوند هنوز نیامده عطری لطیف مشامم را پر میکند. گرافیست خانمی جوان است که به طرز خاصی موهایش را از مقنعه مانند، گشادی ارایش کرده است و گویا ساعتها با مقنعه موهای خارجی را سشوار کرده تا صاف  در جای خودشان قرار بگیرند ارایش هم  سبک عربی میزند! خود را گرافیست معرفی میکند با کیف لب تاب  و در یک دست هم مبایل ... با طنازی و عشوه خاصی مینشیند جناب مهندس مردی جوان که است که در جلسه قبل  اورا تازه کاری پولدار یافتم که تمامی کارمندانش را خانم انتخاب کرده است و همگی زیر 25 سال سن دارند....

به این فکر میکردم که شرکتهای با این همه دفترو دستک و افتابه لگن ایا راندمان کاری و بازده هم خواهند داشت؟!

در طول جلسه مهندس دائم با احساسات خاصی هی تاکید میکند که سایتی میخواهد با سبک خاصی سبک خاصی! جالب این بود که سایت را فقط باعث کلاس کاری و یک دبلیو دبلیو دبلیو اضافه قبل از نام شرکت میدانست ....

لحن گفتگوهایشان خیلی صمیمانه است گویی سالها کنار هم بزرگ شده اند و خواهر برادرند! (این خواهر برادری را به ادمهایی که دلشان پاک است هم  میگویند )

هر کدام سعی دارد لحن صدایش را به طور خاص تری بکشد و طنازی بهتری ارائه دهد... گرافیست محترم هم سعی دارد کارهایش را در حضور بقیه به رخ بکشد و هی مدام تلفنهای نزده اش را اینجا میزند که حکایتی باشد از شلوغی و بیزی بودنش و طرف های گفتگویش هم اقایانی بودند که معلوم بود هوای خانم را خوب دارند!

و من طراح وبشون  با چادر و مثل همیشه ساده و تعجب انگیز برای بقیه حاضرین در جلسه  .....

..............................................................................................

تقریبا یک ماهی هست که آیپد 2 را خریدم تجربه کاری خوبی باهاش داشتم خیلی سعی کردم که اپل زده نشم و تعصب بیجا با تلقینات روانشناسانه ای  که مجریان تبلیغات بین المللی این برند کرده اند نسبت به این محصول پیدا نکنم پس سعی میکنم معایب و محاسنش تا جاییکه تجربه کرده ام بنویسم . اول از همه  کسی میتونه ایپد یا ایفون داشته باشه که ابتدا حتما یک لب تاب یا سیستمدیگه داشته باشه تا بتونه نرم افزارهای و برنامه های مختف بهش منتقل کنه . پس یک محصول مستقل نیست و البته میتونه باشه به شرط اینکه هی برین مغازه های مختلف و پول خرج برنامه هاش بکنید: مثلا برادر خودم دو تا ایفون داره و هنوز نتونسته از ایتونز برنامه هاشو بریزه داخل ایفون و هر بار اینکار با پرداخت مبلغی (حالا هر چند از نظر خودش ناچیز)انجام بده

من که دوست ندارم در انجام کارم به کسی وابسته باشم.

پس این یکی از معایب این برند هست.  والبته شیرینیش هم اینه که خودت بری و بگردی بین هزاران برنامه اونیکه لازم داری انتخاب کنی.

ایپد 2 من هنوز جیلبریک نشده است و فعلا لزومی نمیبینم چون برای من ارائه کار با این وسیله مهمه  همینطور اینترنت و چک میل که خیلی مفید بودند.

مخصوصا اگه یه وایرلس توپ دم دست باشه که محشره اما اینترنت تری جی رو ایپدم که از سیم کارت ایرانسل استفاده کردم هم بدک نیست.

در پست بعد احتمالا از برنامه های سودمندی که برای من کاربرد داشتند مینویسم...

...................................................................................

تابستان  امسال خیلی با سرعت داره میگذره... کلاس زبانم نرفتم و حسابی در گیر کار هستم بیشتر درگیریم به خاطر هاستینگهای مختلف ایران و مشکلاتی که باهاشون دارم هست که باعث شده برام استرس زا باشه حتی بهترین هاستینگ که مثلاهاست ایران دات نت  هم بوده باهاش مشکل داشتم.خلاصه بگذریم از کارهای نمایشگاهی تا کاتالوگهای  و بروشورهای مختلف...فقط ممکنه یکی از اتفاقهای خوب تابستان امسال برای من سفر به کربلا باشه که برای اولین بار نصیبم میشه ... نمیدونم میتونم بهره خوبی ببرم یا نه ... دارم سعی میکنم امادگی کامل داشته باشم دعا کنید برام

...........................................................................

یکی از دوستان از خصوصی بودن مطالب قبلیم شکایت داشتند که باید عنوان کنم مطالب قبلی من فقط به دلیل ویرایش نشدن و مشغولیت شدید من این ماهها به صورت خصوصی موندن البته خیلی هم پستهای برجسته ای نیستند یه سفرنامه معمولی !

..............................................................................

یه حس غریبی نسبت به بعضی از نوشته های وبلاگم پیدا کردم بعضیهاش که برمیگردم میخونم فکر میکنم یه ادم دیگه نوشتشون بعد یه هو ترس برم میداره نکنه اینقدر عوض شدم!!!

/ 13 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
asma

اتفاقا ازونجایی ک اغلب اوقات با دیدن این جور احتماعات ذهنم درگیر این مسائل میشه.... دیشب با همسرم در همین مورد صحبت میکریم.من میگفتم از ضعف بعضا فرهنگی وعقیدتی خود خانم ها و آقایون کارفرماشون هست! هم نظر بودیم تقریبا اما همسرم حرف های این کتابی رو آقای حسام معرفی کردند رو هم گفت...خانم ها برای داشتن یک شغل گاها مجبورند!!! همانطور باشند ک کارفرامایان میخواهند... ** فاطمه جان چیزی ک خیلی قابل تامل هست اینه ک نویسنده این کتاب یک مرده! و همسر من هم همین نظر رو داشت...بیا این رو تعمیم بدیم...نظر آقایون ک درصد بالایی از کارفرماها رو تشکیل میدن همینه! اونها خیلی خوب میدونند ک باید چی بخوان تا چیزهای بیشتر و بهتری رو بدست بیارند! از طرفی خانم ها هم ذاتا گرایش شدیدی به زیباجلوه کردن و جلب توحه دارند...خب...تلفیق این دو مساله میشه دقیفا چیزی ک شما دیدی[خنثی] بنظر من اگر خانمی از نظر فرهنگی و اعتقادی و شخصیتی در جایگاه مناسبی باشه تن به این طور ب حرمتی ها نمیده! واقعا در باطن الطفات های جالب توجه از طرف آقایون همکار و کارفرما چیزی جز بی احترامی نیست؟

كاروان عشق

سلام دوست عزيز اميدوارم هميشه در ايمانتون ثابت قدم باشيد

عماد

سلام خيلي سليس روان و زيبا مي نويسيد با همان نگاه خانمانه واقعا تعجب كردم كه از رنگ مانتو و كت و شلوار ميزبان ها ننوشته بوديد وقتي از آرايش خانم ها با اين دقت نوشته ايد كه آدم راحت مي تونه تصور كنه اما اگه كربلا نصيبتون شد من به عنوان يه آدمي كه هنوز نرفته نه اينكه نتونه بره راستش تو جبهه همش كربلا كربلا مي كرديم اما بعد از اينكه زمينه اش پيش اومد هنوز خودمو آماده چنين سفري نديدم = بگذريم گفتم اگه تشريف بردين از لحظه ي شروع با همين قلم شيواتون يادداشت بردارين بنويسين كوچكترين چيزا رو خيابونا احساستون وقت زيارت آدما مغازه هاو... به نظرم از ديد شما خواندني خواهد بود. ضمنا ما سعي داريم يكي از وبلاگ ها رو تبديل به سايت كنيم و در مشهد ساكنيم اگه راهنمايي كنين يا قبول زحمت ممنون مي شيم يا حق

عماد

سلام متشكر از حضورتون حتما ياحق

تماشاگه

●●●▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬​▬●●● (¯`’★•♥♥اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ ♥♥ •★’´¯) ●●●▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬​ سلام خانومی. دلمون براتون تنگه انشا’الله سفر کربلا نصیب شد؟ افتخار بدین و به ما سر بزنین[گل]

عماد

سلام حالتون خوبه اميدوارم موفق باشيد خوبه كه آدم عوض بشه تغيير كنه وهر روز خودشومورد ارزيابي قرار بده راستي به روزم با يك خاطره ي جذاب از داش رضاي گلم ياحق

جامانده شلمچه

سلام وبتون خیلی عالیه.مایل به تبادل لینک هستین خبرم کنین.ممنون میشم.سری هم به ما بزنین ممنون میشم.منتظر حضور سبزتون هستم.مایل به تبادل لینک هستین خبرم کنین.ممنون میشم. *به سلامتي درياچه اورميه... نه بخاطر اينكه مظلومه فقط به خاطر اينكه هيچ وقتي اجازه نداد كسي توش غرق بشه... به سلامتي‌ اون بچه‌اي که شيمي‌ درماني کرده همه ی موهاش ريخته، به باباش ميگه بابا من الان شدم مثل رونالدو يا روبرتو کارلوس؟ باباش ميگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تيپ تري .... *به سلامتي همه اونايي که خطشون اعتباريه ولي معرفتشون دايميه! *به سلامتي اونايي که به پدر و مادرشون احترام ميذارن و ميدونن تو خونه اي که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نميشوند . *به سلامتي همه باباهايي که رمز تموم کارتهاي بانکيشون شماره شناسنامشونه... *به سلامتي مادر که هیکلش به خاطر ما به هم خورد!!!! *به سلامتي کسي که ديد تو تاکسي بغليش پول نداره به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن....! * به سلامتي بيل! که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر مي‌شه. * به سلامتي سيم خاردار! که پشت و رو نداره * به سلامتي اوني که بي کسه، ولي ناکس نيست

یه زن

سلام فاطمه خانوم.خوبید؟ چه تلخه اینها که گفتید.چه انسانهای نادون و بی عاطفه ای پیدا میشن هرچند ازین دست کم نیستند متاسفانه ولی من جای شما بودم زودتر از این خبر میدادم به بهزیستی جایی..چون بهرحال هر لحظه ممکنه اتفاقی بیافته که جبرانش خیلی سخت و یا غیر ممکنه.این یه مساله خصوصی و خونوادگی نیست..یه قضیه انسانیه. خودمو معرفی نکردم.وجیهه هستم

زینب

سلام فاطمه جان وبلاگت و خیلی دوست دارم مخصوصا حرفهایت را در ضمن خوشحال از اینکه خانمهای معتقدی مثل شما در جامعه ما حضور دارند و می توانند در محیط کار خودشون و حفظ کنند و هم رنگ جماعت نشوند دوستت دارم

نشنیده

خدا پشت و پناه آنانی که در عین آپ تو دیت بودن، وجودشان به فطرت خدایی بودنشان هم رنگین است.