﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>سايه هاي زندگي</title>
    <description>fatima1383's description</description>
    <link>http://fatima1383.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>فاطمه</managingEditor>
    <lastBuildDate>Wed, 14 Dec 2011 09:56:29 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>یکی بر در میکوبد ....</title>
      <description>&lt;p&gt;صدای کوبیدن تمام فضای اپارتمان را پر کرده بود باخودم فکر میکردم باز خدا بخیر کنه کی داره بنایی میکنه و نکنه خواب ظهر ما رو خراب کنه... تو همین افکار بودم که تلفن زنگ خورد اسیه&amp;nbsp; بود بدون سلام و علیک گفت فاطمه&amp;nbsp; سر و صدارو میشنوی گفتم اره! گفت میدونی از کجاست؟ با تعجب گفتم نه از کیه؟ گفت پیرزن خونه روبه روی منه !!!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خداونداا ... باورم نمیشد گفتم کی؟؟؟گفت عروس و پسرش پیرزن کردن تو خونه به جرم اینکه در خونه همسایه ها میره و ابروشون میبره در اپارتمان از روش بستن و قفل زدن که نتونه از خونه&amp;nbsp; بیرون بره ... دیروز هم عروسش اومده با من دعوا کرده که چرا بهش غذا میدی ما خودمون براش غذا میزاریم و تهدید کردن که در از روش میبندن ....&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="http://www.naghshinweb.com/24849_841.jpg" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نفسم حبس شده بود حالا هر چی صدای کوبیدن میومد اینگار روی دل و روح من میکوبیدن .... دیگه طاقت نیاوردم پریدم پایین پشت در ... گفتم مادر ... من اینجام کاری دارین ؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با صدای حزینی گفت در قفله .... گفتم اره قفله الان میان ، برین نماز بخونید وقته نمازه ... ناهار خوردین؟ گفت&amp;nbsp; ناهار نمیتونم بخورم اعصابم خورده در قفله....&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اسیه بهش گفت هر وقت کاری داری روی همین در بکوب من میام باهات حرف میزنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یه هودیدم رفته روی ماشین لباسشویی و پنجره اشپزخونه رو باز کرد... الان بود که با اون پیکر نحیفش بیفته و اون استخونهای ضعیف بشکنه ... به سختی ارومش کردیم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و رفت پایین ... تو چشاش ترس موج میزد تنهایی موج میزد....اون خیلی مظلوم هست صداش هم در نمیاد اخه حقش نیست بخدا! حقش نبود پیاده روی ساده تو حیاط رو&amp;nbsp; ازش بگیرین، اگه خطری هم تهدیدش کنه تقدیرش هست که حتی ممکنه تو خونه&amp;nbsp; توی تنهایی هم براش اتفاق بیفته ....&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از دنیا بی رحمیهاش&amp;nbsp; متنفرم ... از اینکه اخر عاقبت یه مادر اینه؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سه روزه تو اپارتمان ما یکی بر در میکوبد...میرم دم در اپارتمان ...به انسانی&amp;nbsp; که انطرف در اسیر شده&amp;nbsp; و تاوان محبتهایش را پس میدهد فکر میکنم ...&amp;nbsp; به نوع ظلم در حق یک انسان زنده !نمیدونم باید براش چیکار کنم از طرفی هم درگیر شدن با عروس و پسرش خیلی سخته ...&amp;nbsp; ودخترای بی معرفتش هم ماه هاست ازشون خبری نیست...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;.............................................................&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://fatima1383.persianblog.ir/post/42</link>
      <author>فاطمه</author>
      <comments>http://fatima1383.persianblog.ir/comments/7404/8525913/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7404.post-8525913</guid>
      <pubDate>Wed, 14 Dec 2011 09:56:29 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>مادر</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;امشب مامان از تهران برگشتن . مامان از کلیپی برامون تعریف کردن&amp;nbsp; که شوهر خواهرم زحمتش کشیده بود و تمامی تصاویر مامان از ارشیو پیدا کرده بود و با اهنگی که مامان دوست داشتن میکس کرده بود چون صفحه مبایل مامان کوچیک بود ریختم تو مبایلم کلیپ پلی کردم اهنگ لیلا درو واکن مویم از یه گروه که مامان اجرای زنده اش رو دیده بودن و خیلی دوست داشتن&amp;nbsp; شروع میشد و با فیلمی از مامان استارت میخورد و بعد هم یکی یکی تمام عکسهای مامان خنده هاشون&amp;nbsp; نگاهاشون و .... ناگهان اشکام جاری شد ... دردی تمام وجودم فرا گرفت به این فکر میکردم نکنه یه روزی این کلیپو ببینم ونفسهای مامان کنارم حس نکنم نکنه این اشکا شبیه گریه های اون موقع باشه .... دلم به حالم خودم هم میسوخت ...حس غریبی که موقع نبود بابا برام پیش میاد اومده بود سراغم ... هنوز تو این سن نتونستم خلا بابا رو باور کنم و حالا&amp;nbsp; نمیتونستم جلو اشکام&amp;nbsp; بگیرم که مامان متوجه شدن و شروع کردم به گریه و خندیدن درهم ...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اون&amp;nbsp; همه سال و روز از جلوی چشام رد شد .مامان تمام سالهای زندگیش به پای من و خواهر و دو برادرم ریخت از تمام لذتهای زندگیش گذشت بی یار و یاور ،بدون هیچ همراهی، با سختی مارو بزرگ کرد .توی چهره مامان درد همه این سالها رو میشه خط به خط خوند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;میدونم مامان هرکاری برات بکنم کمه میدونم داداشای بزرگوارم کم نزاشتن میدونم تو اینقدر خوبی و بزرگ که نمیتونیم تمام خوبیهات جبران کنیم فقط تنهامون نزار .... همیشه این سایه پرمهرت برسرمون نگه دار ... میدونم نمیشه ولی خدایا من توانش ندارم ببینم به من صبر بده از همین حالا و یا عمرم کوتاهتر از مامان کن....&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/204612_NXNTQ1Ax.jpg" alt="" width="480" height="348" /&gt;.......&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;شوهر خواهر مهربونم زحمت کشیده بود تو ارشیو تصاویرش تک تک تصاویر مامان پیدا کرده بود و کنار هم میکس کرده بود روح مهربونش تو کلیپ دمیده بود و محبتش به مامان بی دریغ نشون داده بود . هر چند که ماها کم گذاشتیم برای مامان ولی خوشحالم که این ادمای مهربون تو زندگیش داره&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;....................................................................&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;برای بستن قرار داد پشتیبانی با شرکتی اژانس گرفتم در راه&amp;nbsp; باخودم فکر میکردم چه مطالبی را برای پشتیبانی سایت&amp;nbsp; اعلام کنم که بتونم تاثیر گذارتر عمل کنم در حالی که به سئو و امنیت فکر میکردم تلفن راننده زنگ زد و شروع کرد مثل بلبل به انگلیسی صحبت کردن&amp;nbsp; متو جه شدم مخاطبش مسافرش هست. تلفنش که قطع شد از شدت کنجکاوری سوال کردم&amp;nbsp; مسافر خارجی دارین؟ گفت بله چون مسلط به زبان انگلیسی هستم مسافرهای زیادی دارم و پول خوبی از این راه در میارم.&amp;nbsp; با خودم به این موضوع فکر میکردم&amp;nbsp; که داشتن یه مهارت خاص شاید حتی ساده میتونه تو موقعیت شغلی ما&lt;br /&gt;تاثیر خاصی بزاره&amp;nbsp; و نسبت به دیگران در جایگاه متفاوتی قرار بده خلاصه بجنبین تو هر زمینه ای هستین توانایی و مهارت خاصی پیدا کنید تا شرایط کار بهتری نصیبتون بشه&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;توصیه میکنم این مطلب رو هم حتما&amp;nbsp; بخونید:&lt;a href="http://fatima1383.persianblog.ir/page/kodam"&gt; مرغابی یا عقاب؟کدام میخواهید باشید؟&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;........................................................................................................&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این روزها دست دلم به کار نمیره&amp;nbsp; کاراهای نیمه و عقب افتاده یه تکونی دارم به خودم&amp;nbsp; و دلم میدم ...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;For the rest of my life اهنگی که این روزها گوش میدم...از ماهر زین&amp;nbsp; خواننده لبنانی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;.....................................................................&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;نتونستم سفرنامه ای برای کربلا بنویسم همه تصاویر و نگاه میکنم و خاطراتش در دل مرور میکنم اما یارای نوشتن&amp;nbsp; و اوردنش بر این صفحات ندارم من کوچکتر از اون همه بزرگی&amp;nbsp; و ...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;..................................................................................................................&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;تصویر از وبلاگ دوست گرامی ایران آباد درج کردم....(فیلم مادر ساخته علی حاتمی)&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://fatima1383.persianblog.ir/post/41</link>
      <author>فاطمه</author>
      <comments>http://fatima1383.persianblog.ir/comments/7404/8278959/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7404.post-8278959</guid>
      <pubDate>Sat, 05 Nov 2011 20:35:01 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>زنان شاغل امروزی ما!</title>
      <description>&lt;p&gt;وارد که میشوم خانمی جوان هدایتم میکند به اتاق کنفرانس تمام فضا را بوی وسایل نو پر کرده صندلیها میز ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا جناب مهندس تشریف بیاورند خانمی خوشرو مینشنید و پیگیر کار میشود توضیحی خلاصه میدهم تا دوباره گویی نشود و در حضور همه جلسه شروع شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;او خانمی است&amp;nbsp; جوان که&amp;nbsp; پشت چشمانش را با مداد ابی براقی کشیده است و خط لبی قرمز و و خط چشمی ظریف و ریملی قشنگ زده است که زیباییش را بیشتر کرده است.. اما در محیط کار برای که؟ افکارم درگیر همین مسائل بود که جناب مهندس و گرافیست مخصوص لوگو و کاراهای طراحی شرکت وارد میشوند هنوز نیامده عطری لطیف مشامم را پر میکند. گرافیست خانمی جوان است که به طرز خاصی موهایش را از مقنعه مانند، گشادی ارایش کرده است و گویا ساعتها با مقنعه موهای خارجی را سشوار کرده تا صاف&amp;nbsp; در جای خودشان قرار بگیرند ارایش هم&amp;nbsp; سبک عربی میزند! خود را گرافیست معرفی میکند با کیف لب تاب&amp;nbsp; و در یک دست هم مبایل ... با طنازی و عشوه خاصی مینشیند جناب مهندس مردی جوان که است که در جلسه قبل&amp;nbsp; اورا تازه کاری پولدار یافتم که تمامی کارمندانش را خانم انتخاب کرده است و همگی زیر 25 سال سن دارند....&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به این فکر میکردم که شرکتهای با این همه دفترو دستک و افتابه لگن ایا راندمان کاری و بازده هم خواهند داشت؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در طول جلسه مهندس دائم با احساسات خاصی هی تاکید میکند که سایتی میخواهد با سبک خاصی سبک خاصی! جالب این بود که سایت را فقط باعث کلاس کاری و یک دبلیو دبلیو دبلیو اضافه قبل از نام شرکت میدانست ....&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لحن گفتگوهایشان خیلی صمیمانه است گویی سالها کنار هم بزرگ شده اند و خواهر برادرند! (این خواهر برادری را به ادمهایی که دلشان پاک است هم&amp;nbsp; میگویند )&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر کدام سعی دارد لحن صدایش را به طور خاص تری بکشد و طنازی بهتری ارائه دهد... گرافیست محترم هم سعی دارد کارهایش را در حضور بقیه به رخ بکشد و هی مدام تلفنهای نزده اش را اینجا میزند که حکایتی باشد از شلوغی و بیزی بودنش و طرف های گفتگویش هم اقایانی بودند که معلوم بود هوای خانم را خوب دارند!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و من طراح وبشون&amp;nbsp; با چادر و مثل همیشه ساده و تعجب انگیز برای بقیه حاضرین در جلسه&amp;nbsp; .....&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;..............................................................................................&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تقریبا یک ماهی هست که آیپد 2 را خریدم تجربه کاری خوبی باهاش داشتم خیلی سعی کردم که اپل زده نشم و تعصب بیجا با تلقینات روانشناسانه ای&amp;nbsp; که مجریان تبلیغات بین المللی این برند کرده اند نسبت به این محصول پیدا نکنم پس سعی میکنم معایب و محاسنش تا جاییکه تجربه کرده ام بنویسم . اول از همه&amp;nbsp; کسی میتونه ایپد یا ایفون داشته باشه که ابتدا حتما یک لب تاب یا سیستمدیگه داشته باشه تا بتونه نرم افزارهای و برنامه های مختف بهش منتقل کنه . پس یک محصول مستقل نیست و البته میتونه باشه به شرط اینکه هی برین مغازه های مختلف و پول خرج برنامه هاش بکنید: مثلا برادر خودم دو تا ایفون داره و هنوز نتونسته از ایتونز برنامه هاشو بریزه داخل ایفون و هر بار اینکار با پرداخت مبلغی (حالا هر چند از نظر خودش ناچیز)انجام بده&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من که دوست ندارم در انجام کارم به کسی وابسته باشم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس این یکی از معایب این برند هست.&amp;nbsp; والبته شیرینیش هم اینه که خودت بری و بگردی بین هزاران برنامه اونیکه لازم داری انتخاب کنی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایپد 2 من هنوز جیلبریک نشده است و فعلا لزومی نمیبینم چون برای من ارائه کار با این وسیله مهمه&amp;nbsp; همینطور اینترنت و چک میل که خیلی مفید بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مخصوصا اگه یه وایرلس توپ دم دست باشه که محشره اما اینترنت تری جی رو ایپدم که از سیم کارت ایرانسل استفاده کردم هم بدک نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پست بعد احتمالا از برنامه های سودمندی که برای من کاربرد داشتند مینویسم...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;...................................................................................&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تابستان&amp;nbsp; امسال خیلی با سرعت داره میگذره... کلاس زبانم نرفتم و حسابی در گیر کار هستم بیشتر درگیریم به خاطر هاستینگهای مختلف ایران و مشکلاتی که باهاشون دارم هست که باعث شده برام استرس زا باشه حتی بهترین هاستینگ که مثلاهاست ایران دات نت&amp;nbsp; هم بوده باهاش مشکل داشتم.خلاصه بگذریم از کارهای نمایشگاهی تا کاتالوگهای&amp;nbsp; و بروشورهای مختلف...فقط ممکنه یکی از اتفاقهای خوب تابستان امسال برای من سفر به کربلا باشه که برای اولین بار نصیبم میشه ... نمیدونم میتونم بهره خوبی ببرم یا نه ... دارم سعی میکنم امادگی کامل داشته باشم دعا کنید برام&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;...........................................................................&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از دوستان از خصوصی بودن مطالب قبلیم شکایت داشتند که باید عنوان کنم مطالب قبلی من فقط به دلیل ویرایش نشدن و مشغولیت شدید من این ماهها به صورت خصوصی موندن البته خیلی هم پستهای برجسته ای نیستند یه سفرنامه معمولی !&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;..............................................................................&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یه حس غریبی نسبت به بعضی از نوشته های وبلاگم پیدا کردم بعضیهاش که برمیگردم میخونم فکر میکنم یه ادم دیگه نوشتشون بعد یه هو ترس برم میداره نکنه اینقدر عوض شدم!!!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://fatima1383.persianblog.ir/post/40</link>
      <author>فاطمه</author>
      <comments>http://fatima1383.persianblog.ir/comments/7404/7195763/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7404.post-7195763</guid>
      <pubDate>Wed, 29 Jun 2011 07:57:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سفر به مالزی 2</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;a href="http://fatima1383.persianblog.ir/post/39/"&gt;مشاهده یادداشت خصوصی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://fatima1383.persianblog.ir/post/39</link>
      <author>فاطمه</author>
      <comments>http://fatima1383.persianblog.ir/comments/7404/6420852/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7404.post-6420852</guid>
      <pubDate>Fri, 04 Mar 2011 18:40:52 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سفر به مالزی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;a href="http://fatima1383.persianblog.ir/post/38/"&gt;مشاهده یادداشت خصوصی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://fatima1383.persianblog.ir/post/38</link>
      <author>فاطمه</author>
      <comments>http://fatima1383.persianblog.ir/comments/7404/6406009/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7404.post-6406009</guid>
      <pubDate>Tue, 01 Mar 2011 22:04:21 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اینجا محل کار است یا مسجد!!!</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #ff6600;"&gt;ا&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #ff6600;"&gt;&lt;span style="color: #ff6600;"&gt;م&lt;/span&gt;ام رضا علیه السلام فرمود :&lt;/span&gt; اگر گفته شود چرا جماعت مقرر شده است؟ گفته می شود برای اینکه اخلاص و توحید و اسلام و عبادت خداوند ، ظاهر و مشکوف و هویداست . زیرا ظاهر کردن آن دلیل و حجتی است بر اهل شرق و غرب و &lt;span style="color: #008000;"&gt;جماعت&lt;/span&gt; موجب تشویق بر &lt;span style="color: #008000;"&gt;نیکوکاری و تقوا و دوری از گناهان&lt;/span&gt; بسیاری است .(١)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تصویر زیر محل اقامه نماز ظهر هر روز در یک&lt;span style="color: #ff6600;"&gt; &lt;a href="http://kfauf.com"&gt;شرکت خصوصی&lt;/a&gt; &lt;/span&gt;در مشهد میباشد . وقتی دیروز در هنگام نماز ظهر به شرکت رفته&amp;nbsp; بودم دیدم فرشی وسط محل کار پهن شد و همه کارمندان وضو گرفته و جانماز گستردند و اماده شدند که&amp;nbsp; دلهایشان را به سوی معبودشان پرواز دهند حس قشنگی بود لای این زندگی شلوغ و دغدغه های بیشمار بتوانی گریزی بزنی و نماز اول وقت ان هم با جماعت برگزار کنی !&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نانشان پربرکت و رزویشان فراوان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و صدای زنگ تلفنهایی که غافل از هنگام نماز مینواختند...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="http://naghshinweb.com/office.jpg" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: xx-small;"&gt;(١) - علل الشرایع ج 1 ص 249 - عیون الاخبار ج 2 ص 109 -بحار، همان .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ادامه بخوانید&lt;/p&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img src="http://abna.ir/pic/home/arrow4rtl.gif" alt="" /&gt; &lt;a href="http://abna.ir/data.asp?lang=1&amp;amp;Id=215064"&gt;اخراج 49 مسلمان امریکایی از محل کار به دلیل اقامه نماز&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;..............................................................................................................&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;&lt;strong&gt;از خود نوشت: &lt;/strong&gt;داشتن یک هدف کوچک خیلی زندگی آدم را عوض می کنه نسبت به بی هدفی! لذا بی هدف نخواهم زیست زین پس!! هدف بلند مدت٢ ساله من! ... (برای یاداوری به خودم)&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;سفر به کیش رویداد این ماه بود که با مدت کمش خیلی دلچسب بود اتشهای شبانه عماد و عرفان و دوچرخه سواری خانوادگی دور جزیره ...خوشحالم که سفر مجردی قبل رو کنسل کردم هیچ لذتی بالاتر از کنار خانواده بودن نیست&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;این روزها فهمیدم&amp;nbsp; کسانی هم هستند که غرب و فرهنگ غرب را از توی کتابهای &lt;span style="color: #ff6600;"&gt;اموزشگاههای زبان&lt;/span&gt; یاد میگیرند و به قدری جو زده میشوند که وقتی تو کلاس زبان قرار میگیرند(مخصوصا کلاسهای کیش سجاد) حس میکنند از غرب اروپا به افغانستان سفر کرده اند و از زمین و زمان کشورشان گله میکنند و با خجالت درباره اش صحبت میکنند!!!&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;امان از بی جنبگی&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;&lt;span style="color: #808000;"&gt;من افتخار میکنم به سرزمینم به مردمان با فرهنگ و باشعورش ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;کتاب چهل سالگی ناهید طباطبایی را میخوانم حس میکنم شاید در چهل سالگی من به جای هرمز باشم عاشق کارم خوشحالم به جای ناهید نیستم نمیدانم اگر هرمز از چهل سالگیش میخواست بنویسد چی میگفت! دوست دارم فیلمش را هم ببینم به زودی انشالله&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;از متن کتاب :&amp;nbsp; چقدر دوستش داشتم ، چقدر مثل هم بودیم ، اما گذشت، این همه سال&amp;nbsp; اصلا به نظر نمی&amp;zwnj;آید که او حتی لحظه&amp;zwnj;ای به فکر من بوده. عاشق کارش است. ای کاش من هم عاشق چیزی بودم،&amp;nbsp; عاشق چیزی که فقط و فقط مال خودم باشد، عاشق یک کار، مثل هرمز، یک عشق مطمئن،&amp;nbsp; عشق به چیزی که به عواطفتت جواب بدهد، نگران آن نباشی که پَسِت بزند، یا کمتر دوستت داشته باشد، یا ته بکشد، چقدر پیر شدم، چقدر پیر شده، موهایش سفید شده، اما دست&amp;zwnj;هایش همان دست&amp;zwnj;ها هستند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;راستی به زودی گلکسی تبلت سامسونگ میخرم و پستی درباره اش میزنم فعلا در حال جمع اوری اطلاعات هستم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;و بشنوید از تفریحات گروهی در سرزمینها ی دور !&amp;nbsp; در سایتی به نام &lt;/span&gt;&lt;span style="color: #ff6600;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;a title="Improv Everywhere" rel="home" href="http://improveverywhere.com/"&gt;Improv Everywhere&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="color: #ff6600;"&gt;ب&lt;/span&gt;ا گروهی آشنا شدم که از طریق جامعه های مجازی مثل فیلکر و فیس بوک با هم قرار میگذارند و برنامه های خاصی را به صورت دست جمعی اجرا میکنند اما این کارهای از نوع عجیب غریب و برخلاف عرف جامعه است &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;مثلا بدون شلوار در مترو حاضر شدن که 11 ژانویه قرار است در مترو برگزار شود در ادامه مطلب تصاویر را ببینید &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;فیلمهای این کارها به نام فلش موب در اینترنت&amp;nbsp; پخش شده است که در فیس بوک میتوایند ببینید بگذریم از بعضی از حرکات غیر عرف و ناشایست&amp;nbsp; این گروه اما من کلن با شادی ها گروهی موافقم شادی خاصی را همراه دارد اما در ایران همه ترجیح میدهند تنهایی تفریح کنند. &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;لینک یکی از کارهای این گروه که به صورت گروهی در سالن فرودگاه هیتروی لند حاضر شدند و بدون هیچ الات موسیقی اقدام به خواندن اواز کردند&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://rapidshare.com/#!download|223tg2|428353659|T-Mobile_Flashmob_at_Heathrow_Airport_-_My_Modern_Metropolis.flv|20870"&gt; لینک دانلود &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="T2F3"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;img src="http://tondro.com/BlogImages/Improv.jpg" alt="" width="396" height="274" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="http://static.howstuffworks.com/gif/improv-everywhere-2.jpg" alt="" width="400" height="336" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="http://improvintoronto.com/wp-content/uploads/2009/04/nopants8_47.jpg" alt="" width="405" height="277" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بدن شلوار در مترو طرح قبلی (طرح جدید در 11 ژانویه! )&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="http://christaisgoingtonyc.files.wordpress.com/2008/09/improv-everywhere.jpg" alt="" width="500" height="334" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جنگ بادکنها&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://fatima1383.persianblog.ir/post/37</link>
      <author>فاطمه</author>
      <comments>http://fatima1383.persianblog.ir/comments/7404/6020685/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7404.post-6020685</guid>
      <pubDate>Tue, 28 Dec 2010 07:17:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شعر کثیف</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شعر زشت و کثیف&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: impact; font-size: small;"&gt;
&lt;p align="center"&gt;&lt;img style="float: left;" src="http://www.naghshinweb.com/maryam.jpg" alt="" width="283" height="206" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چند سال پیش دوستی در نت پیشنهاد داد برای مریم هوله&amp;nbsp; و اشعارش وب سایتی طراحی کنم بعد از کمی تحقیق در باره او به جاهای خوبی رسیدم که بالاخره امروز که دوباره نیز&amp;nbsp; شعری از ایشان را خواندم تصمیم گرفتم درباره این بانوی ایرانی بنویسم..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: impact; font-size: small;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: impact; font-size: small;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: impact; font-size: small;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: impact; font-size: small;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: impact; font-size: small;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: impact; font-size: small;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او متولد 57 هست که از 13 سالگی شروع به نوشتن کرد اما نوشتنی!!!&amp;nbsp; سپس سفر اعتراض امیزی به اوضاع ایران به یونان داشت وبه طور غیر قانونی و طی ۲۷ روز پیاده&amp;zwnj;روی، شبانه خود را به آتن رساند. در سال ۱۳۷۹ یک فیلم&amp;zwnj;ساز ایرانی مقیم آمریکا، فیلمی از زندگی و شعرهای او ساخت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: impact; font-size: small;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;که ماه&amp;zwnj;ها در شبکه&amp;zwnj;های ماهواره&amp;zwnj;ای و بعدها به صورت ویدئو&amp;zwnj;کاست، مرکز توجه بود. این فیلم، تولدی دیگر نام دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تنها کتابی که از او در ایران به چاپ رسیده &amp;laquo;&amp;zwnj;در کوچه&amp;zwnj;های آتن&amp;raquo; نام دارد که شعرهای او طی زندگی یک ساله&amp;zwnj;اش در آتن است.او الان ساکن سوئد هست ودر سایت مانی ها کارهایش را میتوانید بخوانید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به عنوان یک زن ایرانی در تمامی اشعارش توهین به جنس زن را دیدم در حالیکه ایشان داعیه دفاع از حقوق زن را دارند نمیدانم از کی تا حالا بازی با الفاظ زشت و بی معنی را&amp;nbsp; شعرنام گذاشته اند ...خودتان قضاوت کنید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;کمی آن طرف تر&lt;br /&gt; دوست دختر کسی را دستگیر کن&lt;br /&gt; بگو خلاف ؟ توی خیابان ؟ یالّا بپر بالا !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; - کجا می بریش خانم را ؟&lt;br /&gt; تو هم خانه داری&lt;br /&gt; مگر نه ؟&lt;br /&gt; تخم جن !&lt;br /&gt; با آنکه خودمان را گم کرده ایم&lt;br /&gt; ما هم خودمانی هستیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; بماسی تفکر زنانه ! &lt;br /&gt; تو را چه به تشخیص ؟&lt;br /&gt; فقط راه برو&lt;br /&gt; بغل ها تو را حمل می کنند&lt;br /&gt; بغل ها تو را پیش می برند ....&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://fatima1383.persianblog.ir/post/36</link>
      <author>فاطمه</author>
      <comments>http://fatima1383.persianblog.ir/comments/7404/4561521/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7404.post-4561521</guid>
      <pubDate>Wed, 12 May 2010 12:38:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>کتاب الکترونیکی کتاب کاغذی...</title>
      <description>&lt;p&gt;تو نمایشگاه کتاب تهران&amp;nbsp; تمام غرفه های اموزشی رو برای عرفان با دقت زیر و رو کردم&amp;nbsp; و برای سال اینده اش کتاب کمک اموزشی خریدم و بعد هم غرفه های کودکان کتاب داستان و رمان و اموزشی برای عماد ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خسته به سالن که رسیدم نمیدونستم به چی نگاه کنم حس میکردم بین انبوه کتابها گم شده ام و همه اینها با من غریبه هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;نمیدونم چم شده بود که فقط کتابها رو نگاه میکردم اینگار که از کنار ویترین مغازهها رد میشم و به کمد لباسم که اشباع شده فکر میکنم!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به سالهایی فکر میکردم که شب بدون کتاب خواندن خوابم نمیبرد و حالا کامپیوتر و اینترنت منو از همه این خواندنها دور کرده بود درسته&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دلیلش پیدا کردم ... &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سعی کردم مبارز ه کنم و کتابهایی که سطرهاییشو مجازی خونده بودم را پیدا کنم ناگهان انرژی گرفتم ... به انتشارات سوره که رسیدم چند تااز&amp;nbsp; کتابها &lt;strong&gt;رضا امیرخانی&lt;/strong&gt;&amp;nbsp; و کتاب مشهور&lt;strong&gt; دا&lt;/strong&gt; و کلی کتاب دیگه هم گرفتیم و بعد به دنبال کتابهای &lt;strong&gt;مصطفی مستور&lt;/strong&gt; به انتشارات چشمه و ققنوس رفتم و دو تا از کتابهاش خریدم چند روایت معتبر و من دانای کل هستم. وقتی جون گرفته بودم که دیگه پایی برای پیدا کردن نبود همینم غنیمته یادم میمونه که هیچ چیز نمیتونه جای کتاب خوندن رو بگیره و سال دیگه خودم فراموش نمیکنم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;.................................................................&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;em&gt;پدرم مرد بدون اینکه صدای شهرام و فری را بشنود مُرد و فرق صدای ویولن سل و گیتار را نفهمید .پدرم نفهمید رانندگی با کاتلاس سوپریم سیبرا چه کیفی دارد .حتی ساکسیفون را به چشمش ندید او صبحها با صدای خروس بیدار میشد و ظهرها با صدای اذان رادیو ی کوچک اش وسط بیابان نماز میخواند پدرم کراوات و پاپیوننمیزد فراک نمیپوشید .اودکلن نمیزد.اما همیشه یک شاخه نرگس وحشی توی سجاده اش بود&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;(مصطفی مستور)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: impact; font-size: small;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://fatima1383.persianblog.ir/post/35</link>
      <author>فاطمه</author>
      <comments>http://fatima1383.persianblog.ir/comments/7404/4555750/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7404.post-4555750</guid>
      <pubDate>Tue, 11 May 2010 07:59:44 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دروغ 13 !!! برای ما یا غربیها؟</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img style="float: left;" src="http://www.southcom.com.au/~seymour/aprilfool/jester.gif" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff6600;"&gt;April Fools Day&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; یا روز احمق&amp;zwnj;ها، روزی است که در آن &lt;strong&gt;مردم غرب&lt;/strong&gt; بر اساس یک رسم قدیمی به هم دروغ می&amp;zwnj;گویند و سعی می&amp;zwnj;کنند همدیگر را سر کار بگذارند آنها اعتقاد دارد که دورغهایشان در این روز بخشیده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمیدونم آیا این بازی مسخره دروغ گویی و چرند گویی که گاه تاثیرهای روانی بدی در جامعه داره باید در کشور ما هم به عنوان یه رسم اجرا بشه درسته؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و جالبه ایا ماهم مثل غرب بر این اعتقادیم که خداا مارو به خاطر این دروغ وسرکارگذاشتن همنوعان و به نوعی مسخره کردن اونها&amp;nbsp; در این روز میبخشه&amp;gt;!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سایت کلوب دات کام که دیروز در صفحه اول خود درج کرده بود این سایت فروخته شده است و به چند میلیون کاربر خود راحت دروغ میگوید ! سایت وب گذر در صفحه داخلی خود مینویسد از فردا تصویر کاربران سایت خود را میبینید!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و گوگل هم که ماشالله... همینطور دروغ سرهم کرده که لیستی از اونارو&lt;a href="http://weblogina.com/post/april-fools-shenanigans-in-2010.php"&gt; اینجا&lt;/a&gt; میتونید بخونید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سایت ویکی پدیا میخوانیم که دروغ 13 از توسط شارل نهم پادشاه فرانسه پایه گذاری شد . و دروغهای ایرانی :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #808000;"&gt;در ایران روزنامه&amp;zwnj;های اصلاح طلب به این موضوع پرداختند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #808000;"&gt; &lt;strong&gt;اولین بار ابراهیم نبوی&lt;/strong&gt; در روزنامه نشاط خبر آزاد شدن عبدالله اوجالان (که چندی قبل طی یک عملیات جنجالی منسوب به &lt;span class="mw-redirect"&gt;آمریکا&lt;/span&gt;، اسرائیل و ترکیه ) ربوده و به ترکیه انتقال یافته بود را منتشر ساخت.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #808000;"&gt;یکی از جنجالی ترین دروغ آوریل در ایران خبر کج شدن و احتمال سقوط برج میلاد بود که روزنامه شرق در آخرین شماره خود در سال ۱۳۸۳ منتشر ساخت.این شوخی توسط رسانه&amp;zwnj;های اپوزیسیون جدی گرفته شد و به تحلیل ان پرداختند. برخی دیگر نیز آنرا به برنامه اتمی ایران نسبت دادند. همچنین قیمت ملک در مناطق اطراف برج نیز برای مدتی کاهش یافت.(&lt;span class="external text"&gt;صفحه روزنامه شرق&lt;/span&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://fatima1383.persianblog.ir/post/34</link>
      <author>فاطمه</author>
      <comments>http://fatima1383.persianblog.ir/comments/7404/4401307/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7404.post-4401307</guid>
      <pubDate>Sat, 03 Apr 2010 21:25:54 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>بوی عید</title>
      <description>&lt;p&gt;چقدر دیدن شور و حال بچه ها تو این ایام قشنگه در انتظار عید بودن&amp;nbsp; فکر گرفتن عیدی از بقیه پوشیدن کفشهای نو انتظار&amp;nbsp; اومدن پسرخاله و پسر دایی به مشهد ... تا استرس حل کردن پیک نوروزی . این همه احساس بچه ها منو هم سر ذوق میاره یادمون باشه که ماهم روزی عین اینا دلمون خوش بود با یه ماهی قرمز عیدی کیک وشکلات سفره هفت سینی که خودمون بندازیم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واقعا وقتی بچه بودیم عیدها بو داشتند من الان وقتی عماد عرفان نگاه میکنم بوی عید دوران بچگیو واقعا حس میکنم...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;span style="color: #ff6600;"&gt;کشتار ماهی قرمز قبل عید&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;......................................&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;span style="color: #ff6600;"&gt;ماهی قرمز رو صفحه به یادبود 6 ماهی قرمزی هست که قبل از عید و قبل از این که پاشون به سفره هفت سین برسه به دار فانی پیوستند .&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;span style="color: #ff6600;"&gt;البته به همت خانواده محترم بنده که در این امر تبحر پیدا کردند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;span style="color: #ff6600;"&gt;عماد اولش باور ش نمیشد که ماهی ها مردن به سفارش همسایه ها کلی یخ ریخت و ساعتها نشست و نگاشون میکرد شاید روح بیگیرین و زنده بشه ولی بلاخره نامید میشد و هربار طی مراسم با شکوهی اونا رو با گل و چمن تو باغچه دفن و کفن میکنه..&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;span style="color: #ff6600;"&gt;بس که ما پول مفت داریم دیگه!!!( این امر دو مرحله اتفاق افتاد)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;من: اینقدر درگیر کارهای جور واجور خودم کردم از کلاس برنامه نویسی گرفته تا مدرک بین المللی&amp;nbsp; تا خونه تکونی کارهای وب و سفارشات مختلف و کنار اینا&amp;nbsp; خودم دارم دیوارها رو رنگ میکنم و رویه مبلهای خونه که قدیمی بود عوض کردم (بیرون 220 هزارتومان میگرفتن !) من این کارو با 20 هزارتومان هزینه خودم انجام دادم.نه اینکه پولش مهم باشه &lt;img title="دروغگو" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/44.gif" border="0" alt="دروغگو" /&gt; اما لذت اینکه خودت یه کار انجام بدی خیلی شیرینه مخصوصا نتیجه اش اگه عالی دربیاد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://fatima1383.persianblog.ir/post/33</link>
      <author>فاطمه</author>
      <comments>http://fatima1383.persianblog.ir/comments/7404/4323029/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7404.post-4323029</guid>
      <pubDate>Thu, 11 Mar 2010 04:55:27 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
