یکی بر در میکوبد .... - سايه هاي زندگي

 
یکی بر در میکوبد ....
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۳ 

صدای کوبیدن تمام فضای اپارتمان را پر کرده بود باخودم فکر میکردم باز خدا بخیر کنه کی داره بنایی میکنه و نکنه خواب ظهر ما رو خراب کنه... تو همین افکار بودم که تلفن زنگ خورد اسیه  بود بدون سلام و علیک گفت فاطمه  سر و صدارو میشنوی گفتم اره! گفت میدونی از کجاست؟ با تعجب گفتم نه از کیه؟ گفت پیرزن خونه روبه روی منه !!!!!

خداونداا ... باورم نمیشد گفتم کی؟؟؟گفت عروس و پسرش پیرزن کردن تو خونه به جرم اینکه در خونه همسایه ها میره و ابروشون میبره در اپارتمان از روش بستن و قفل زدن که نتونه از خونه  بیرون بره ... دیروز هم عروسش اومده با من دعوا کرده که چرا بهش غذا میدی ما خودمون براش غذا میزاریم و تهدید کردن که در از روش میبندن ....

نفسم حبس شده بود حالا هر چی صدای کوبیدن میومد اینگار روی دل و روح من میکوبیدن .... دیگه طاقت نیاوردم پریدم پایین پشت در ... گفتم مادر ... من اینجام کاری دارین ؟

با صدای حزینی گفت در قفله .... گفتم اره قفله الان میان ، برین نماز بخونید وقته نمازه ... ناهار خوردین؟ گفت  ناهار نمیتونم بخورم اعصابم خورده در قفله....

اسیه بهش گفت هر وقت کاری داری روی همین در بکوب من میام باهات حرف میزنم.

یه هودیدم رفته روی ماشین لباسشویی و پنجره اشپزخونه رو باز کرد... الان بود که با اون پیکر نحیفش بیفته و اون استخونهای ضعیف بشکنه ... به سختی ارومش کردیم

و رفت پایین ... تو چشاش ترس موج میزد تنهایی موج میزد....اون خیلی مظلوم هست صداش هم در نمیاد اخه حقش نیست بخدا! حقش نبود پیاده روی ساده تو حیاط رو  ازش بگیرین، اگه خطری هم تهدیدش کنه تقدیرش هست که حتی ممکنه تو خونه  توی تنهایی هم براش اتفاق بیفته ....

از دنیا بی رحمیهاش  متنفرم ... از اینکه اخر عاقبت یه مادر اینه؟

سه روزه تو اپارتمان ما یکی بر در میکوبد...میرم دم در اپارتمان ...به انسانی  که انطرف در اسیر شده  و تاوان محبتهایش را پس میدهد فکر میکنم ...  به نوع ظلم در حق یک انسان زنده !نمیدونم باید براش چیکار کنم از طرفی هم درگیر شدن با عروس و پسرش خیلی سخته ...  ودخترای بی معرفتش هم ماه هاست ازشون خبری نیست...

.............................................................


کلمات کلیدی: