بوی عید - سايه هاي زندگي

 
بوی عید
ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٠ 

چقدر دیدن شور و حال بچه ها تو این ایام قشنگه در انتظار عید بودن  فکر گرفتن عیدی از بقیه پوشیدن کفشهای نو انتظار  اومدن پسرخاله و پسر دایی به مشهد ... تا استرس حل کردن پیک نوروزی . این همه احساس بچه ها منو هم سر ذوق میاره یادمون باشه که ماهم روزی عین اینا دلمون خوش بود با یه ماهی قرمز عیدی کیک وشکلات سفره هفت سینی که خودمون بندازیم

واقعا وقتی بچه بودیم عیدها بو داشتند من الان وقتی عماد عرفان نگاه میکنم بوی عید دوران بچگیو واقعا حس میکنم...

کشتار ماهی قرمز قبل عید

......................................

ماهی قرمز رو صفحه به یادبود 6 ماهی قرمزی هست که قبل از عید و قبل از این که پاشون به سفره هفت سین برسه به دار فانی پیوستند .

البته به همت خانواده محترم بنده که در این امر تبحر پیدا کردند.

عماد اولش باور ش نمیشد که ماهی ها مردن به سفارش همسایه ها کلی یخ ریخت و ساعتها نشست و نگاشون میکرد شاید روح بیگیرین و زنده بشه ولی بلاخره نامید میشد و هربار طی مراسم با شکوهی اونا رو با گل و چمن تو باغچه دفن و کفن میکنه..

بس که ما پول مفت داریم دیگه!!!( این امر دو مرحله اتفاق افتاد)

من: اینقدر درگیر کارهای جور واجور خودم کردم از کلاس برنامه نویسی گرفته تا مدرک بین المللی  تا خونه تکونی کارهای وب و سفارشات مختلف و کنار اینا  خودم دارم دیوارها رو رنگ میکنم و رویه مبلهای خونه که قدیمی بود عوض کردم (بیرون 220 هزارتومان میگرفتن !) من این کارو با 20 هزارتومان هزینه خودم انجام دادم.نه اینکه پولش مهم باشه دروغگو اما لذت اینکه خودت یه کار انجام بدی خیلی شیرینه مخصوصا نتیجه اش اگه عالی دربیاد .



کلمات کلیدی: