سرنوشت شانس اقبال بخت ؟ - سايه هاي زندگي

 
سرنوشت شانس اقبال بخت ؟
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٢ 

ساعت 11 شب شنیدن های های گریه یه زن دردکشیده خیلی سخته وقتی گریه میکرد اینگار تمام سالهایی رو که فشار های روانی زیادی تحمل کرده بود را با  تمام وجودش ناله میزد .

وقتی 23 سال هم نداشت همسر اولش رو در سانحه تصادف از دست داد او ماند ویه دختر کوچک با تلاش زیاد تونست حضانت دخترش رو به دست بگیره و از خیلی از اموال وداراییهای همسر چشم پوشی کرد بعد از چندی دوباره تن به ازدواج دوم داد به امید اینکه دخترک یتیمش در زیر سایه پدر بزرگ شود صاحب فرزند دختر دیگری شد با تمام خصائص همسر دوم ساخت بداخلاقیهایش و کمبودهای مالی و خودش هم قسمتی از مخارج زندگی را تامین میکرد باز هم به این امید که دخترک یتیمش زیر سایه پدر بزرگ شود اما این مرد نامرد کوتاهی نکرده بود و 8 سال دخترک را ازار جنسی میداد وحالا که دخترک 17 ساله شده بعد از تحمل این همه درد لب به سخن میگشاید و این راز را که از ترس ناپدری در خود فرو ریخته بود را بیان میکند .اما دریغ افسوس که هیچ کس صدایشان را نشنید هیچ دادگاهی هیچ قاضی دردشان را نفهمید وتنها چاره را در جدا شدن از همسر دانست از همه حق وحقوقش گذشت به خاطر دو دخترش که زیر دست این مرد کثیف دوباره لطمه نبینند.خدایا ببین بغض این دختر 17 ساله را و رحم کن به این سه زن بی پنهاه.

دیشب در میان بغضهایش فریاد میزد این سرنوشته منه ؟چرا؟

 

 


کلمات کلیدی: