بزم عاشقانه - سايه هاي زندگي

 
بزم عاشقانه
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٤ 

این خنده گاهی بیخ گلویم را آنچنان می بندد که به بغض تبدیل می شود این روزها، این روزهای که رابطه ها شده اند کاری و هیچ کس به فکر هیچ کس نیست، این روزهای که دوستی ها و رفاقتها به طنابی پوسیده و کهنه می ماند، کاش کسی میدانست که تقصیر کدامین ماه است که بدون اینکه ما بدانیم شب تو آسمان در کنار ستاره تا صبح بزمی عاشقانه بر پا می کنند و ما خیره به آسمان تا صبح بیدار می مانیم....

.........................................................................................................

این هفته هم تمام شد ....امتحانان عرفان.....میکس فیلم مدرسه .... جشن خدا حافظی ..اشکهای بچه های ۸ ساله موقع خداحافظی با معلمشون...کافه بیسکوییت فرهاد و سان شاین..... نوشتن عرفان تو وبلاگ خودش که خیلی شیرین بود .....همش خوب وشیرین بود....جز دیدن محمد رضای مغرور تو هتل پنج ستاره پردیسان درحال پذیرایی از زنهای خارجی که برام دردناک بود....!


کلمات کلیدی: