سايه هاي زندگي

 
شعر کثیف
ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٢ 

شعر زشت و کثیف

چند سال پیش دوستی در نت پیشنهاد داد برای مریم هوله  و اشعارش وب سایتی طراحی کنم بعد از کمی تحقیق در باره او به جاهای خوبی رسیدم که بالاخره امروز که دوباره نیز  شعری از ایشان را خواندم تصمیم گرفتم درباره این بانوی ایرانی بنویسم..

 

او متولد 57 هست که از 13 سالگی شروع به نوشتن کرد اما نوشتنی!!!  سپس سفر اعتراض امیزی به اوضاع ایران به یونان داشت وبه طور غیر قانونی و طی ۲۷ روز پیاده‌روی، شبانه خود را به آتن رساند. در سال ۱۳۷۹ یک فیلم‌ساز ایرانی مقیم آمریکا، فیلمی از زندگی و شعرهای او ساخت

که ماه‌ها در شبکه‌های ماهواره‌ای و بعدها به صورت ویدئو‌کاست، مرکز توجه بود. این فیلم، تولدی دیگر نام دارد.

تنها کتابی که از او در ایران به چاپ رسیده «‌در کوچه‌های آتن» نام دارد که شعرهای او طی زندگی یک ساله‌اش در آتن است.او الان ساکن سوئد هست ودر سایت مانی ها کارهایش را میتوانید بخوانید

به عنوان یک زن ایرانی در تمامی اشعارش توهین به جنس زن را دیدم در حالیکه ایشان داعیه دفاع از حقوق زن را دارند نمیدانم از کی تا حالا بازی با الفاظ زشت و بی معنی را  شعرنام گذاشته اند ...خودتان قضاوت کنید

کمی آن طرف تر
دوست دختر کسی را دستگیر کن
بگو خلاف ؟ توی خیابان ؟ یالّا بپر بالا !

- کجا می بریش خانم را ؟
تو هم خانه داری
مگر نه ؟
تخم جن !
با آنکه خودمان را گم کرده ایم
ما هم خودمانی هستیم

بماسی تفکر زنانه !
تو را چه به تشخیص ؟
فقط راه برو
بغل ها تو را حمل می کنند
بغل ها تو را پیش می برند ....



کلمات کلیدی:
 
کتاب الکترونیکی کتاب کاغذی...
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۱ 

تو نمایشگاه کتاب تهران  تمام غرفه های اموزشی رو برای عرفان با دقت زیر و رو کردم  و برای سال اینده اش کتاب کمک اموزشی خریدم و بعد هم غرفه های کودکان کتاب داستان و رمان و اموزشی برای عماد ...

خسته به سالن که رسیدم نمیدونستم به چی نگاه کنم حس میکردم بین انبوه کتابها گم شده ام و همه اینها با من غریبه هستند.

 نمیدونم چم شده بود که فقط کتابها رو نگاه میکردم اینگار که از کنار ویترین مغازهها رد میشم و به کمد لباسم که اشباع شده فکر میکنم!!!

به سالهایی فکر میکردم که شب بدون کتاب خواندن خوابم نمیبرد و حالا کامپیوتر و اینترنت منو از همه این خواندنها دور کرده بود درسته

دلیلش پیدا کردم ...

سعی کردم مبارز ه کنم و کتابهایی که سطرهاییشو مجازی خونده بودم را پیدا کنم ناگهان انرژی گرفتم ... به انتشارات سوره که رسیدم چند تااز  کتابها رضا امیرخانی  و کتاب مشهور دا و کلی کتاب دیگه هم گرفتیم و بعد به دنبال کتابهای مصطفی مستور به انتشارات چشمه و ققنوس رفتم و دو تا از کتابهاش خریدم چند روایت معتبر و من دانای کل هستم. وقتی جون گرفته بودم که دیگه پایی برای پیدا کردن نبود همینم غنیمته یادم میمونه که هیچ چیز نمیتونه جای کتاب خوندن رو بگیره و سال دیگه خودم فراموش نمیکنم

.................................................................

پدرم مرد بدون اینکه صدای شهرام و فری را بشنود مُرد و فرق صدای ویولن سل و گیتار را نفهمید .پدرم نفهمید رانندگی با کاتلاس سوپریم سیبرا چه کیفی دارد .حتی ساکسیفون را به چشمش ندید او صبحها با صدای خروس بیدار میشد و ظهرها با صدای اذان رادیو ی کوچک اش وسط بیابان نماز میخواند پدرم کراوات و پاپیوننمیزد فراک نمیپوشید .اودکلن نمیزد.اما همیشه یک شاخه نرگس وحشی توی سجاده اش بود(مصطفی مستور)


کلمات کلیدی: