سايه هاي زندگي

 
گروه هنری فیروزه
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٦ 

فکر و ایده این طرح از وقتی ایران بانو (شبکه اجتماعی جامعه بانوان هنرمند ایران )رو راه انداختم تو ذهنم بود همش به خانومایی فکر میکردم که جایی برای عرضه هنرهاشون نداشتن و موقعیتی نبود که خودشون محک بزنن ایران بانو با حدود 600 تا کاربر که هر روز به امید این میومدن که کسب و کارشون راه بندازن ایده بگیرن و کسب درامدی کنند راه اندازی کرده بودم. هر روز ایمیلهایی از خانومهایی داشتم که دنبال یه راه برای کسب درامد از اینترنت و استفاده از هنرشون بود میخواستند.من  همیشه اعتقاد داشتم یه زن میتونه خونه در کنار همسرش و بچه هاش کسب درامد کنه از هنرش استفاده کنه و نهایتا از زندگی و اوقات فراغتش لذت ببره

خلاصه ساعتها باهاشون چت میکردم ایمیل میزدم سایت معرفی میکردم و انگیزه میدادم اما نهایتا نمیتونستم کمک بیشتری بکنم یا زمینه ای برای شکوفایی استعدادشون فراهم کنم  به این نتیجه رسیدم باید در هر شهری موسسه ای نهاد ای باشه که اینارو گرد هم جمع کنه و حمایتشون کنه .

.پس در یک سال و نیمه گی ایران بانو مایوسانه رهاش کردم و دیتابسش در این بین مشکلات پیدا کرد که حتی انگیزه ای برای درست کردنش نداشتم گروههای خصوصی که اونجا فعالیت داشتن درخواست درست کردن سایتو داشتن اما ناامیدانه رهاش کردم تا اینکه حوریه دوستم به سراغم اومد  و  جرقه ایجاد گروه هنری در مشهد به ذهنم رسید .و با کمک حوریه که سالهاست کارهای هنری انجام میده و نمایشگاه های مختلف داشته اما در خونه کار میکرده و دفتر کاری نداشته تونستیم بشینیم و طرح این گروه بزنیم ماه محرم بود که طرحمون بررسی میکردیم و تا اخر صفر امسال مقدمات اماده کردم .

باورم هم نمیشه این همه خانم هنرمند و با انگیزه دوربرم هستند و حالا به این فکر میکنم این طرحو در تمام ایران بسطش بدم ... به امید اون روز

  • سایت firozeh.com
  • طراحی کاتالوگ و کارت ویزیت
  • خرید پنل اس ام اس
  • اگهی در روزنامه
  • تبلیغات در ایستگاه و نی نی سایت و کلوب  و فیس بوک
  • جذب و ثبت نام از حدود 40 زن هنرمند مشهدی در زمینه های عکاسی ،گرافیک، هنرهای دستی مثل روبان دوزی ، نقاشی ، بافتنی ، بدلیجات دست ساز، کار روی سفال ، شیرینی پزی و شکلات ، اشپزی و .....تزئینات مختلف
  • برگزاری کلاسهای مختلف اموزشی توسط همین بانوان هنرمند

همه چی خوب پیش میره و حالا هفته دیگه اولین نمایشگاهمون برگزار میکنیم نمایشگاه سفره های هفت سین عید و شیرینی های خشک خانگی و شکلات و بقیه هنرهای بالا که شما هم میتونید شرکت کنید

میتونید بیایید و با گروه هنری فیروزه اشنا بشین.


 
من و اسمارت فون !
ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٦ 

اپلیکیشنهای اسمارت فونها اینقدر جذابیت دارن که اگه حواست نباشه میبینی ساعتها وقتهاتو میخورن خلاصه یکیشون که منو وادار کرده نگاهم به محیط عوض کنم و دائم در حال پیدا کردن سوژه باشم اینستگرام هست هر چند تو کشور ما شیلتر شده است اما خوب همچنان طرفداران خودشو داره و بنده هم فعلا با حدود 300 تاعکس فعالیت میکنم میتونید اینجا منو دنبال کنید .


کلمات کلیدی:
 
پراکنده
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱ 
کلمات کلیدی:
 
یکی بر در میکوبد ....
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۳ 

صدای کوبیدن تمام فضای اپارتمان را پر کرده بود باخودم فکر میکردم باز خدا بخیر کنه کی داره بنایی میکنه و نکنه خواب ظهر ما رو خراب کنه... تو همین افکار بودم که تلفن زنگ خورد اسیه  بود بدون سلام و علیک گفت فاطمه  سر و صدارو میشنوی گفتم اره! گفت میدونی از کجاست؟ با تعجب گفتم نه از کیه؟ گفت پیرزن خونه روبه روی منه !!!!!

خداونداا ... باورم نمیشد گفتم کی؟؟؟گفت عروس و پسرش پیرزن کردن تو خونه به جرم اینکه در خونه همسایه ها میره و ابروشون میبره در اپارتمان از روش بستن و قفل زدن که نتونه از خونه  بیرون بره ... دیروز هم عروسش اومده با من دعوا کرده که چرا بهش غذا میدی ما خودمون براش غذا میزاریم و تهدید کردن که در از روش میبندن ....

نفسم حبس شده بود حالا هر چی صدای کوبیدن میومد اینگار روی دل و روح من میکوبیدن .... دیگه طاقت نیاوردم پریدم پایین پشت در ... گفتم مادر ... من اینجام کاری دارین ؟

با صدای حزینی گفت در قفله .... گفتم اره قفله الان میان ، برین نماز بخونید وقته نمازه ... ناهار خوردین؟ گفت  ناهار نمیتونم بخورم اعصابم خورده در قفله....

اسیه بهش گفت هر وقت کاری داری روی همین در بکوب من میام باهات حرف میزنم.

یه هودیدم رفته روی ماشین لباسشویی و پنجره اشپزخونه رو باز کرد... الان بود که با اون پیکر نحیفش بیفته و اون استخونهای ضعیف بشکنه ... به سختی ارومش کردیم

و رفت پایین ... تو چشاش ترس موج میزد تنهایی موج میزد....اون خیلی مظلوم هست صداش هم در نمیاد اخه حقش نیست بخدا! حقش نبود پیاده روی ساده تو حیاط رو  ازش بگیرین، اگه خطری هم تهدیدش کنه تقدیرش هست که حتی ممکنه تو خونه  توی تنهایی هم براش اتفاق بیفته ....

از دنیا بی رحمیهاش  متنفرم ... از اینکه اخر عاقبت یه مادر اینه؟

سه روزه تو اپارتمان ما یکی بر در میکوبد...میرم دم در اپارتمان ...به انسانی  که انطرف در اسیر شده  و تاوان محبتهایش را پس میدهد فکر میکنم ...  به نوع ظلم در حق یک انسان زنده !نمیدونم باید براش چیکار کنم از طرفی هم درگیر شدن با عروس و پسرش خیلی سخته ...  ودخترای بی معرفتش هم ماه هاست ازشون خبری نیست...

.............................................................


کلمات کلیدی:
 
مادر
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٥ 

امشب مامان از تهران برگشتن . مامان از کلیپی برامون تعریف کردن  که شوهر خواهرم زحمتش کشیده بود و تمامی تصاویر مامان از ارشیو پیدا کرده بود و با اهنگی که مامان دوست داشتن میکس کرده بود چون صفحه مبایل مامان کوچیک بود ریختم تو مبایلم کلیپ پلی کردم اهنگ لیلا درو واکن مویم از یه گروه که مامان اجرای زنده اش رو دیده بودن و خیلی دوست داشتن  شروع میشد و با فیلمی از مامان استارت میخورد و بعد هم یکی یکی تمام عکسهای مامان خنده هاشون  نگاهاشون و .... ناگهان اشکام جاری شد ... دردی تمام وجودم فرا گرفت به این فکر میکردم نکنه یه روزی این کلیپو ببینم ونفسهای مامان کنارم حس نکنم نکنه این اشکا شبیه گریه های اون موقع باشه .... دلم به حالم خودم هم میسوخت ...حس غریبی که موقع نبود بابا برام پیش میاد اومده بود سراغم ... هنوز تو این سن نتونستم خلا بابا رو باور کنم و حالا  نمیتونستم جلو اشکام  بگیرم که مامان متوجه شدن و شروع کردم به گریه و خندیدن درهم ...

اون  همه سال و روز از جلوی چشام رد شد .مامان تمام سالهای زندگیش به پای من و خواهر و دو برادرم ریخت از تمام لذتهای زندگیش گذشت بی یار و یاور ،بدون هیچ همراهی، با سختی مارو بزرگ کرد .توی چهره مامان درد همه این سالها رو میشه خط به خط خوند.

میدونم مامان هرکاری برات بکنم کمه میدونم داداشای بزرگوارم کم نزاشتن میدونم تو اینقدر خوبی و بزرگ که نمیتونیم تمام خوبیهات جبران کنیم فقط تنهامون نزار .... همیشه این سایه پرمهرت برسرمون نگه دار ... میدونم نمیشه ولی خدایا من توانش ندارم ببینم به من صبر بده از همین حالا و یا عمرم کوتاهتر از مامان کن....

.......

شوهر خواهر مهربونم زحمت کشیده بود تو ارشیو تصاویرش تک تک تصاویر مامان پیدا کرده بود و کنار هم میکس کرده بود روح مهربونش تو کلیپ دمیده بود و محبتش به مامان بی دریغ نشون داده بود . هر چند که ماها کم گذاشتیم برای مامان ولی خوشحالم که این ادمای مهربون تو زندگیش داره

....................................................................

برای بستن قرار داد پشتیبانی با شرکتی اژانس گرفتم در راه  باخودم فکر میکردم چه مطالبی را برای پشتیبانی سایت  اعلام کنم که بتونم تاثیر گذارتر عمل کنم در حالی که به سئو و امنیت فکر میکردم تلفن راننده زنگ زد و شروع کرد مثل بلبل به انگلیسی صحبت کردن  متو جه شدم مخاطبش مسافرش هست. تلفنش که قطع شد از شدت کنجکاوری سوال کردم  مسافر خارجی دارین؟ گفت بله چون مسلط به زبان انگلیسی هستم مسافرهای زیادی دارم و پول خوبی از این راه در میارم.  با خودم به این موضوع فکر میکردم  که داشتن یه مهارت خاص شاید حتی ساده میتونه تو موقعیت شغلی ما
تاثیر خاصی بزاره  و نسبت به دیگران در جایگاه متفاوتی قرار بده خلاصه بجنبین تو هر زمینه ای هستین توانایی و مهارت خاصی پیدا کنید تا شرایط کار بهتری نصیبتون بشه

توصیه میکنم این مطلب رو هم حتما  بخونید: مرغابی یا عقاب؟کدام میخواهید باشید؟

........................................................................................................

این روزها دست دلم به کار نمیره  کاراهای نیمه و عقب افتاده یه تکونی دارم به خودم  و دلم میدم ...

For the rest of my life اهنگی که این روزها گوش میدم...از ماهر زین  خواننده لبنانی

.....................................................................

نتونستم سفرنامه ای برای کربلا بنویسم همه تصاویر و نگاه میکنم و خاطراتش در دل مرور میکنم اما یارای نوشتن  و اوردنش بر این صفحات ندارم من کوچکتر از اون همه بزرگی  و ...

..................................................................................................................

تصویر از وبلاگ دوست گرامی ایران آباد درج کردم....(فیلم مادر ساخته علی حاتمی)


کلمات کلیدی: